أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

298

تجارب الأمم ( فارسى )

گرديده بود كه ايرانيان شكست خوردند . قعقاع بار ديگر بانگ برداشت : - « چه كسى به جنگ من آيد ؟ » اين بار ، دو تن ، يكى فيروزان و ديگرى بندوان ، پيش آمدند . از اين سوى ، حارث بن ظبيان [ 203 ] به قعقاع پيوست . قعقاع به سوى فيروزان پيش تاخت و چنان زخمى بر او زد كه ناگهان سرش به سويى افتاد . حارث نيز به سوى بندوان يورش برد و سر او نيز بر خاك افتاد . سپس سواران اسلام رسيدند . قعقاع گفت : - « اى مسلمانان ، با شمشير بجنگيد كه مردان را به شمشير درو كنند . » سپاهيان به يك ديگر سفارش مىكردند و تا شب بجنگيدند . ايرانيان در اين روز پيروزى نداشتند ، مسلمانان از ايشان بسيار بكشته بودند . ايرانيان در اين روز ، [ روز اغواث ] پيلى به ميدان نياورده بودند . زيرا ، آشيانه‌هاى پيلان ، در نبرد ديروز ، [ روز ارماث ، ] در هم شكسته بود و در بامداد ، سرگرم بازساختن آنها بودند . تا فردا آشيانه‌اى بر پيلى ننهاده بودند . در اين روز ، عموزادگان قعقاع ، ده ده ، بر شترانى نشستند كه آنها را بپوشانيده بودند و روبند بر روى آنها نهاده بودند . آنها را در پناه سواران ، در آوردگاه بگردانيدند . دستور قعقاع بود كه اين شتران را به سوى سوارگان سپاه ايران برانند . به كردار پيلانى كه ديروز ، ايرانيان به راه انداخته بودند . اين چنين ، سپاه اسلام به روز اغواث ، با ايرانيان همان كرد كه سپاه ايران ، به روز ارماث ، با سپاه اسلام كرده بود . چنان كه شتران ، در برابر سواران پارسى پايدارى مىكردند و اسبان پارسى مىرميدند و در پى آن ، شمشير مسلمانان بر پارسيان باريدن مىگرفت . ديگران نيز ، چون اين بديدند ، همين شيوه را در پيش گرفتند . بارى ، پارسيان به روز اغواث ، از شتران تازى بيش از آن كشيدند كه مسلمانان به روز ارماث ، از پيلان پارسى ديده بودند . از تميميان ، يكى در آرزوى مردن در راه خدا بود و دست نمىداد . تا سرانجام ، در برابر رستم درآمد و رستم او را به آرزوى خويش رسانيد . مردى پارسى به نبرد پيش آمد و فرياد مىزد : - « كيست كه به جنگ من آيد ؟ » علبا به سوى او پيش رفت و زخمى بر پارسى زد و پارسى به زانو درآمد . پارسى نيز